راه بهشت - نمونه سوالات متوسطه کلیه رشته ها
سفارش تبلیغ
اخبار جدید
اخبار جدید
 
 
نمونه سوالات متوسطه کلیه رشته ها
 
 
 
»» راه بهشت

راه بهشت

پیامبر خدا: لِکلِّ شى ءٍ طریقٌ، و طریقُ الجنّةِ العِلم؛ هر چیزى راهى دارد و راه بهشت، علم و دانش است.

اگر تلاش در راه تأمین معاش و مسکن و رفاه چند روزه دنیا، خدمت رسانى است، آیا تأمین رفاه و سعادت همیشگى و تهیه بهترین معیشت و مسکن آخرتى، خدمت نیست، چه خدمتى بالاتر از تأمین سعادت جاودانه. و چه راهنمایى، بهتر از نشان دادن جهت اصلى زندگى.

از جمله پیامهایى که خداى تعالى به حضرت داودعلیه السلام وحى کرد این بود: «راهى به سوى خداى تعالى پیموده نمى شود جز با علم، و علم زیور انسان در دنیا و سوق دادن او به بهشت است و به وسیله علم به رضوان و خشنودى خداى تعالى مى رسد». پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله نیز راه ارتباطى را با حدیث مشهور «أنا مدینةُ العِلم و علىٌّ بابها»؛ شهر علم منم و على باب آن است، نشان داده اند.

طى این مرحله بى همرهى خضر مکن ظلمات است بترس از خطر گمراهى هدایت طلبى آنقدر ارزش دارد که پیامبر اولوالعزمى چون حضرت موسى علیه السلام را در پى خضر روانه مى کند. حیات دل قرآن کریم مى فرماید: «... و مَن أحیاها فَکأنّما أحیا النّاس جمیعاً»

هر کس، کسى را زنده بدارد، مثل این است که همه مردم را زنده داشته است.

امام علیه السلام در بیان معناى باطنى آیه فرموده اند: منظور ضلالت و هدایت است؛ از امام صادق علیه السلام از این آیه پرسیدند، فرمود: یعنى کسى که دیگرى را از گمراهى به راه راست در آورد، مانند این است که او را زنده کرده است و کسى که دیگرى را از راه راست به گمراهى کشاند او را کشته است. هنگامى که پیامبر خداصلى الله علیه وآله على علیه السلام را به یمن فرستاد فرمود: اى على، هرگز با کسى جنگ مکن تا اینکه قبلاً او را (به توحید) دعوت کنى، «و أیمُ اللَّهِ لَئن یَهدى اللَّه على یَدَیکَ رَجُلاً خیرٌ لَک مِمّا طَلَعت علیهِ الشمسُ و غَرُبت، و لک وَلاؤهُ یا علىّ؛ به خدا سوگند اگر خدا مردى را به دست تو هدایت کند برایت بهتر است از آنچه آفتاب بر آن طلوع و غروب کند و تو را بر او ولایت است اى على. به امید هدایت در جنگ صفین، زمانى که امیر مؤمنان علیه السلام آب را در اختیار گرفت و به امید متمایل ساختن شامیان به خود و جلب دل آنان و نشان دادن عدالت خود و خوشرفتارى با آنها، به شامیان اجازه داد تا از آب استفاده کنند.

براى چند روز نماینده اى نزد معاویه نفرستاد و از طرف معاویه نیز کسى نزد حضرت نیامد.

چون عراقى ها درنگ و کندى حضرت را در صدور فرمان جنگ مشاهده کردند، گفتند: اى امیر مؤمنان، مگر ما زن و فرزند خود را در کوفه گذارده و به اطراف شام آمده ایم تا در این جا اقامت کنیم؟ به ما اجازه جنگ بده؛ چون مردم حرفهایى مى زنند. حضرت: چه مى گویند؟ یکى از سپاهیان گفت: مردم مى گویند: تو از مرگ مى ترسى و به همین دلیل خوش ندارى جنگى رخ دهد.

بعضى هم مى گویند: تو در مشروعیت و حقانیت این جنگ شک و تردید پیدا کرده اى! امام على علیه السلام فرمودند: هیچ گاه نبوده که من از جنگ ترسى داشته باشم! شگفتا! در کودکى و جوانى به جنگ رفته باشم و در پیرى که عمر به سر آمده و گاه رفتن نزدیک شده است از آن گریزان و ترسان باشم؟ اما این که مى گویند: من در مشروعیت جنگ با این جماعت دچار شک و تردید شده ام؛ اگر بنا بود در اینان شک کنم درباره اهل بصره - جنگ جمل - شک مى کردم و به خدا قسم که من این کار را زیر و رو کردم و درباره اش به دقت اندیشیدم و دیدم دو راه بیشتر ندارم: یا جنگ و یا اینکه از خدا و رسولش نافرمانى کنم.

اما من در جنگ با این جماعت، امروز و فردا مى کنم به این امید که شاید هدایت شوند یا دست کم گروهى از آنان به راه راست در آیند ؛ زیرا رسول خداصلى الله علیه وآله در خیبر به من فرمود: اگر خداوند به واسطه تو حتى یک مرد را هدایت کند، برایت بهتر است از هر آنچه خورشید بر آن بتابد. ارزش تعلیم زنى خدمت حضرت فاطمه علیها السلام رسید و گفت: مادر ناتوانى دارم که در مسائل نمازش به مسأله مشکلى برخورد کرده و مرا خدمت شما فرستاد که سؤال کنم.

حضرت فاطمه علیها السلام جواب آن مسأله را داد.

آن زن همین طور مسائل دیگرى پرسید تا ده مسأله شد.

حضرت همه را پاسخ داد.

سپس آن زن از کثرت سؤال خجلت کشید و عرض کرد: اى دختر رسول خدا! دیگر مزاحم نمى شوم.

حضرت فرمود: نگران نباش! باز هم سؤال کن! با کمال میل جواب مى دهم؛ زیرا اگر کسى اجیر شود که بار سنگینى را بر بام حمل کند و در عوض آن، مبلغ صد هزار دینار اجرت بگیرد، آیا از حمل بار خسته مى شود؟ زن گفت: نه! خسته نمى شود؛ زیرا در برابر آن مزد زیادى دریافت مى کند.

حضرت فرمود: خدا در برابر جواب هر مسأله اى بیشتر از اینکه بین زمین و آسمان پر از مروارید باشد، به من ثواب مى دهد! با این حال، چگونه از جواب دادن به مسأله خسته شوم؟ از پدرم شنیدم که فرمود: «علماى شیعه من روز قیامت محشو